تبليغاتX
گـــــــل دختــــــــــــــــــــر

گـــــــل دختــــــــــــــــــــر

من عاشق آن گلم که در بیابان عشق پژمرده شد ولی منت باران را نکشــید

تولد تولد...

خدايا:

به من توفيق عشق بي هوس!تنهاي در ميان انبوه جمعيت و دوست داشتن بدون اينكه دوستت بفهمد عنايت فرما!!!

"دكتر علي شريعتي"

سلام به دوستاي عزيزبالاخره بعد از مدتها اومدم البته اين بارم بخاطردوست گلم (ندا جون)كه تولدشه واين پست فقط به افتخار ندايي

هرچند! چند روزي دير شده خودش ميدونه چرا و حتما منو ميبخشه مگه نه نداجون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شايدتا بحال هيچ كس به تونگفته باشد!

اما ميخواهم بداني.......

بزرگ ترين شانسي كه اطرافيانت آورده اند!

به دنيا آمدن توبوده است

ببخش كه زودتر نگفتم!!!!

وحالا اين شعرخاص تقديم به ندا گلي!!!

 

جو احساس توبرفي است من اما داغم

اين چه رازيست كه در مركزسرما داغم

من...خوانده هزيانم وته مانده تب

آتشم آتشم!آتش كه سرا پا داغم

اين پدر سوخته دل را به تودادم شايد

يخ احساس تو را آب كند تا داغم

من چرا اين همه بيهوده به خودمي پيچم

س س سردم شده اما چ چرا داغم

اگرامروز به فردا برسد ميفهمم

چه بلايي به سرم آمده حالا داغم!!!!

 

ودر آخر يك توصيه:

آن گاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را

برريشه آرزوهايت احساس مي كني

به خاطربياور

زيباي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است!!!

عزيزدلم بازم تولدت رو تبريك ميگم اميدوارم شمع 120 سالگيت رو خودم واست فوت كنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط نجمه شیطون  | 

لیوان آبت را زمین بگذار...

اگر نمي تواني شاهراه باشي !! كوره راهي باش

اگر نمي تواني خورشد باشي!! ستاره باش

كميت !!نشانگر پيروزي ناكامي تو نيست

بهترين هرآنچه هستي باش

واگلاس مالوك

سلام و صدتا سلام به همه دوستاي گل اميدوارم كه شاد و سر حال باشيد ببخشيد يه مدت نبودم

 

ليوان آبت را زمين بگذار...

استادي در شروع كلاس درس ليواني پراز آب به دست گرفت وآن رابالا برد كه همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد:به نظرشما وزن ليوان چقدر است؟؟

50گرم!100گرم!150گرم

استاد گفت:من هم بدون وزن كردن نميدانم دقيقا وزنش چقدر است.اما سوال من اين است:اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طورنگه دارم چه اتفاقي خواهد افتاد؟؟

شاگردان گفتند:هيچ اتفاقي نمي افتد.

استاد پرسيد:خوب اگريك ساعت همين طورنگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟؟

يكي از شاگردان گفت:دستان كم كم درد ميگيرد.

-حق باتوست.حالا اگر يك روزتمام ان را نگه دارم چه؟؟

شاگرد ديگري گفت:دستان بي حس ميشود.عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند و مطمنا كارتان به بيمارستان خواهد كشيد.

همه شاگردان خنديدند!

استاد گفت:خيلي خوب است.ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييركرده است؟؟

شاگردان جواب دادند :نه

پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات ميشود؟درعوض من چه بايد بكنم؟؟؟

شاگردان گيج شدند.يكي از آنها گفت:ليوان را زمين بگذاريد.

استاد گفت:دقيقا

مشكلات زندگي هم مثل همين است.

اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشكالي ندارد.اگر مدت طولاني تري به آنها فكر كنيد به درد خواهيد امد.

اگر بيشتر از آن نگه شان داريد فلج تان ميكنند وديگرقادربه انجام كاري نخواهيد بود فكر كردن به مشكلات زندگي مهم است. اما مهم ترآن است كه در پايان هر روز وپيش از خواب آنها را زمين بگذاريد.به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گريد هر روز صبح سرحال و قوي بيدار ميشويدوقادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشي كه برايتان پيش مي آيد.برآيد!

دوست من يادت باشد كه ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط نجمه شیطون  | 

چقدر عجیبه....

شايد تنها زمان خاطراتمان رااز ما نگيرد.براي آن كه خاطرات خوبي داشته باشي خوب زندگي كن!!!

 

سلامممممممممم به همه دوستاي گل خوب و سرحال هستين؟؟؟؟؟

راستش نميدونم چي شد كه در عرض چند ثانيه تصميم گرفتم آپ كنم!!!!!!!

پس بدون هيچ حرفي ميرم سراغ آپ اين بار.............

 امیدوارم خوشتون بیاد

 

چقدر عجيبه كه تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمي آره!!!!!!!

چقدر عجيبه كه تا وقتي فرياد نكني كسي به طرفت برنميگرده!!!!!!

چقدر عجيبه كه تا وقتي بچه نباشي كسي قصه برات نمي گه!!!!!!!

چقدر عجيبه كه تا وقتي نمردي كسي تو رو نمي بخشه!!!!!!!!!

چقدر عجيبه كه بي بهانه كسي هيچوقت برات هديه نمي خره!!!!!!!!

چقدرعجيبه كه تا وقتي بزرگ نباشي كسي به قصه ات گوش نمي ده!!!!!!!!!

چقدر عجيبه كه تا وقتي قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمي آد!!!!!!!!!

چقدر عجيبه كه تا وقتي گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط نجمه شیطون  | 

خصوصیات....

سلام به همه دوستاي گلي كه به وب من سر میزنن

آپ اين بار يه بازي هست كه من به دعوت ندا گلي اين بازي رو انجام ميدم

اين بازي بدين صورتكه من بايد پنج تا از خصوصيات خودم رو كه دوستام نميدونن بگم و در آخر هم پنج نفر ديگه رو به اين بازي دعوت كنم تا تو وبشون اين كار و انجام بدن

راستش اينكه بخوام راجع به خصوصيا ت خودم بگم يه كم سخته ولي خوب نميشه حرف نداي رو گوش نكرد ديگه

واما خصوصيات من:

1.اول از همه اينكه من عاشق مامانم هستم ونظرش واسم خيلي مهمه تو همه زندگيم !درسته ميگن دخترا بابايي هستن ولي من اين جور نيستم البته با تمام احترامي كه واسه بابام قائل ميشم

2.عاشق شيطوني كردن هستم بخصوص اگه پايه شيطون تر از خودم يعني ندا باشه كه وقتي با هم باشيم حتما اتفاق هاي جالبي مي افته شايدم ما بوجود مي اريم

3.با اطرافيانم خيلي راحتم و زود ارتباط برقرار ميكنم و صميمي ميشم

4.وقتي از كسي بدم بياد يا دلخور باشم تو رفتارم كاملا مشخصه وتنفر تو چشمام موج ميزنه خيلي جدي وسرد برخورد ميكنم

5.ديگه اينكه من وقتي از چيزي يا كسي ناراحتم زياد ميخوابم تا كمتر به اون موضوع فكر كنم ولي در كل خوابيدن رو دوست دارم وقتي بدخواب بشم خيلي بد اخلاقم

خوب ديگه بيشتر از اين نميدونم چي بگم تازه همينا هم با كمك  ندا جون بوده

وحاالا دعوت شده ها:

مرتضی(غریبه)        سعید(دهکده شعر)         فرهاد(پروانه احساس)  

دو نفر دیگه هم گذاشتم واسه اینکه هر کسی که دوست داره تو این بازی شرکت کنه

نظر فراموش نشه ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 1:22 بعد از ظهر  توسط نجمه شیطون  | 

اهل دانشگاهم...

براي دست يافتن بدان چه در آرزوي آن بوديد هيچوقت دير نيست!!!

جرج اليوت

سلام وصدتا سلام به دوستاي عزيزم چطوريد خوب هستين؟؟؟؟؟؟

بي هيچ حرفي مي خوام آپ اين بار كه يه شعر طنزهست رو تقديم كنم به همه اونهاي كه دانشجو هستن!بودن!و دوست دارن بشن

به نظر من دوران دانشجوي با همه خاطرهاي تلخ وشيرينش قشنگ ودوست داشتنيه لااقل واسه من كه اين طور بوده البته

داشتن يه دوست خوبم كه هميشه وهمه جا باهت باشه خاطرات رو زيباتر ميكنه همين جا ميخوام ازدوست گتم(ندا جون) كه توي اين مدت

روزاي خوب وبد رو كنارم بود تشكر كنم شايد اگه اون نبود غريبي ودوري از خانواده واسم سخت تر ميشد واميدوارم كه هرجا هست هميشه شاد وخندون باشه حتي اگه منو از ياد ببره

اهل دانشگاهم

اهل دانشگاهم!روزگارم خوش نيست

‍‍‍‍ٍژتوني دارم!خرده عقلي!سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن است

گاه گاهي مي نويسم تكليف!مي سپارم به شما

تا به يك نمره نا قابل بيست!كه در آن زندانيست!دلتان تازه شود

چه خيالي چه خيالي ميدانم گپ زدن بيهوده است

خوب ميدانم دانشم بيهوده است

استاد از من مي پرسد!چقدر نمره از من ميخواهي

من از او پرسيدم!دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم! قبيله ام آموزش

جانمازم جزوه!عشق از پنجره ها مي گيرم

همه ذرات وجودم متبلور شده است

درسهايم را وقتي ميخوانم!كه خروس ميكشد خميازه

مرغ و ماهي خواب است

خوب يادم هست!مدرسه باغ آزادي بود

درس بي كرنش ميخوانديم!نمره بي خواهش مي اورديم

تا معلم پارازيت مي انداخت!همه غش مي كرديم

كلاس چقدرزيبا بود ومعلم چقدر حوصله داشت

درس خواندن آن روز!مثل يك بازي بود

كم كمك دور شدم از آنجا!بار خود را بستم

عاقبت رفتم در دانشگاه! به محيط خشن آموزش

وبه دانشگاه علوم سرايت كردم!رفتم از پله كامپيوتر بالا

چيزها ديدم در دانشگاه

من گدايي ديدم در آخر ترم! دربه در ميگشت

يك نمره قبولي ميخواست

من كسي را ديدم!از ديدن يك نمره ده

دم دانشگاه پشتك مي زد

شاعري ديدم!هنگام خطا به خرچنگ ميگفت ستاره

و اسيدنيتريك راجاي مي مينوشيد

همه جا پيدا بود! همه جا را ديدم

بارش اشك از نمره تك! جنگ آموزش با دانشجو

حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر

فتح يك ترم به دست ترميم!قتل يك لبخند در آخر ترم

همه را من ديدم

من در اين دانشگاه دربه در و ويرانم

من به يك نمره ناقابل ده خشنودم!من به ليسانس قناعت دارم

من نميخندم اگر دوست من افتد

من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابربكنند

ونمي خندم اگر موي سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه!در سراشيب كسالت هستم

خوب ميدانم استاد كي كوئيز مي گيرد

برگه حذف كجاست!سايت و رايانه آن مال من است

تريا!نقليه!دانشگاه از آن من است

ما بدانيم اگرسلف نباشد! همگي مي ميريم

واگر حذف نباشد!همگي مشروطيم

نپرسم كه در قيمه چرا گوشت نبود

كار ما نيست شناسايي مسئول غذا

كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها

كار ما شايد آنست كه

پي اصلاح خطاها برويم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط نجمه شیطون  |